حرفای نگفته
من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد درآن بگذرانم
۱۳۸۸/٦/٢٢ :: ۱:٠۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

ENTRE, VOICI LA CHAMBRE

Entre! Voici la chambre éparse et provisoire


où j’étais seul, où je vivais en t’attendant


et ma tristesse avec sa lampe et ses armoires


et voici le portrait de ma mère à vingt ans


Voici mes résumés de cours et mes poètes

Mes disques préférés, mes Bach et mes Schubert

le calendrier neuf où le jour de ta fête


est marqué d’une croix, et puis voici mes vers

Extrait de "Toi et moi"

Paul GÉRALDY 1885 - 1983

خوش آمدی! این اتاقی به هم ریخته و موقت است


که در آن تنها بودم،


که در آن با انتظار آمدنت می زیستم،


با دلتنگی ام،


با لامپ و گنجه های اش،


و این هم تمثال بیست سالگی مادرم است.


این ها جزوه های درسی ام،


کتاب های شعرم،


صفحه های محبوب ام،


"باخ" ها و" شوبرت" های ام هستند،


تقویمی تازه


که روزمیلادت را در آن


به صلیبی مشخص کرده ام.


وآنگهی شعرهای ام.

love

 

 



موضوع مطلب :
۱۳۸۸/٥/٢٥ :: ۱:۱٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

 

.It hurt when I lost each of the men

I fell in love with

,Now, though , I am convinced

.that no one loses anyone

because no one owns anyone

That is the true experience of freedom

.having the most important thing in the world

without owning it

Paulo Coelho


از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود . گرچه اکنون متقاعد شده ام

 که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست . این تجربه واقعی

 آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی.


پائلو کوئلیو

azadi



موضوع مطلب :
۱۳۸۸/۳/۸ :: ٢:٥٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

روز ها فکر من این است و همه شب سخنم

که به نام چه کسی رای به صندوق فکنم

مانده ام اینکه کدام ازهمه مطلوب تر است

یا که نیست ایده ی او در هچل انداختنم

سخت دلواپس آنم که مبادا یکبار

به سر و هیکل و آینده ی خود گند زنم

آن یکی گفته اگر قرعه بنامش افتد

نو کند کفش و کلاه و کت و هم پیرهنم

این یکی گفته که از نفت دهد سهم مرا

پرکُند دیگچه و کاسه و تشت و لگنم

سومی گفته کمی صبر ، سحر نزدیک است

سبز و سر زنده شود جامعه با آمدنم

چارمی گفته که با فکر خود و نابغه هاش

شاخ این غول گرانی به شبی می شکنم

وه چه پر بارشده متن سخنرانی ها

محور هر سخن و هرچه که گویند منم

به حساب آمده ام ، آه چقدر عالی شد

تازه در یافته ام خوب و عزیز و خفنم

انتخابات چه خوب است ، چه حالی دارد

شادمانم من از این ناز و ملوسک شدنم



موضوع مطلب :
۱۳۸۸/٢/٦ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

بیا...
همان گونه که هستی بیا دیر مکن...
گیسوان مواجت آشفته
فرق مویت پاشیده.
بیا دلگیر مشو
بیا همان گونه که هستی
بیا دیر مکن
چمن ها را پایمال کرده به سرعت بیا.
اگر چه مروارید های گردنبندت بیفتد و گم شود.
باز بیا و دلگیر مشو
از کشتزارها بیا،
تندتر بیا...
ابرهایی که آسمان را پوشیده است می بینی
در طول رود که در آن دیده می شود.
دسته پرندگان وحشی در پروازند.
بادی که از روی چمن ها می گذرد و هر آن شدت می گیرد باد آن را خاموش خواهد کرد
چه کسی می تواند تردید داشته باشد که به ابروان و مژگانت سرمه نپاشیده ای
زیرا دیدگان طوفانیت از ابرهای بارانی هم سیاه ترند
اگر هنوز حلقه ی گل بافته نشده، چه مانعی دارد؟
اگر زنجیر طلایت هم بسته نشده آن هم بماند
آسمان از ابر آکنده است دیر شده همان گونه که هستی بیا...
بیا فقط بیا...



موضوع مطلب :
۱۳۸۸/٢/٥ :: ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

چیزی دیگر به آن روز نمانده ..... به آن روز پر انتظار ..... انجا که جهانم زمانش را در مکانش گم کرد ..... آن جا به نام باغ بهشت     ثبت شد و زمانش ..... راستی به یاد می آوری ؟

من در آن مقابل حرفهایت چرا خاموش بودم ؟

چرا از لفظ کلامم در پیرامون عاقلی سکنی نکردم ؟
چرا هنوز باورم نشده ؟

هنوز اذانی به شیرینی آن اذان نچشیدم هنوز در عمق وجودم می گذرد آن همه سخن

 این روزها نقطه عطف امید در من نمی بینی ؟

ای کاش یکبار تو خاموش بودی و من قادر به سخن  تا می دانستی تا می دانستم.

نویسنده این متن زیبا دوست خوبم باران

باغ بهشت



موضوع مطلب :
۱۳۸۸/٢/٤ :: ٧:٤٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : حرفای نگفته

سلام به همه ای دوستان گلم این وبلاگ در اولین فرصت ممکن آپ می شه فعلا به این وبلاگم برین

www.mahenoor.blogfa.com

قلب



موضوع مطلب :